تبليغاتX
Hacked By ParsiHacker
اگر روزی تورا کردم فراموش

                                   بدان شمع وجودم گشته خواموش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 23:26  توسط پارسی هکر | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 23:23  توسط پارسی هکر | 

ساده دل به تو باختم

دل بیچاره ام را

 

به کدامین گناه به دردی ابدی محکوم کرده ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 23:7  توسط پارسی هکر | 
مگذار فرجام این عشق رفتن تو باشد چشم انتظاری من
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 21:32  توسط پارسی هکر | 
غم هایت را به من بسپار دل من تاب ریختن اشکهایت را ندارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 21:27  توسط پارسی هکر | 
کاش می شد در ناشناخته مکانی غریب به دیدار خورشید می رفتیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 21:19  توسط پارسی هکر | 
پلک هایم را آ هسته بر هم می گذارم  تا

 

شاید در پشت پلک های بسته تو را ببینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 21:12  توسط پارسی هکر | 

بیا و چشمان گریان مراببین که انتظارت را

 

می کشند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 21:4  توسط پارسی هکر | 
هنوز گوشهایم صدای آمدنت را نوازش نکرده اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:59  توسط پارسی هکر | 
میگن عمر شقایق خیلی زیاده پس تا مرگ

 

شقایق دو ستت خواهم داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:55  توسط پارسی هکر | 
من به خورشید سپردم

برای طواف نگاهت هر روز از شرق بتابد.

من به مجنون سپردم

برای پریشانی دلت از اشک های لیلی بگوید.

من به حافظ سپردم

برای خنده لبانت فال عاشقانه بگوید.

من به فرهاد سپردم

برای شکستن غم هایت با تیشه ی عشق به آن ها بکوبد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:49  توسط پارسی هکر | 
دلتنگ نوازش نفس های توام که بهانه ی نفس کشیدن من شده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:25  توسط پارسی هکر | 
دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های  دلتنگی عاشقانه ی تو پر شده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:23  توسط پارسی هکر | 
اگر یه روزی دوستم داشته باشی برات می میرم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:18  توسط پارسی هکر | 
آن شب که چمدان یادگاری هایت را در دستانت دیدم

پراز بغض شدم

ودر چشمهای به رنگ شبت

به وسعت آسمانت

 وبه زیبایی نگاهت خواندم

بود و نبودم برای تو فرقی ندارد

شاید تو ندانی سکوت غم انگیزت

چه گونه جانم را تسخیر کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 22:46  توسط پارسی هکر |